امروز که در دست تو ام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
















دل به دست غیر دادن دیوانگی ست من پشیمانم ولی خود کرده را تدبیر نیست
















سرگذشت شب هجران تو گفتم با شمع آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
















گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی دیدمش ناگه حبابی بر لب دریا کشید

















وقتی حواست نیست زیباترینی
وقتی حواست هست زیبای
حالا حواست هست؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟
؟؟؟
؟
کو آشنای شبهای من کو ؟
دیروز من کو فردای من کو؟
شهزاده من روئای من کو؟
کو هم قبیله لیلای من کو؟
وقتی نوشتم عاشق ترینم
گفتی نمیخوام تو رو ببینم
برات نوشتم یه بی قرارم
با خنده گفتی دوست ندارم
رو بغض ابرها نامه نوشتم
قلبمو مهر نامه گذاشتم
با تو میگیره ترانهام جون
وقتی نباشی می میره مجنون
چند روزه بارون داره می باره
بوی شکستن برام میاره
میگه غزل پوش تو رو نمیخواد
لیلا یه خواب تازه نمیخواد![]()
سلام ![]()
سلامی چو بوی خوش آشنایی ![]()
یک فنجان قهوه و بعد ...![]()
دارم خاطره های تلخ را مرور می کنم ![]()
از پارسالی که دوست امسالی که آشنا ![]()
وسالی که نکوست !ببخشید ![]()
به جا نمی آوری ! آه ...![]()
ا
فقط خاک و حیف و.![]()
آب و میل می کنند. ببخشید ! ![]()
داشتم خاطره های تلخ را...![]()
رويا
ديشب رويائي داشتم:
خواب ديدم بر روي شنها راه مي روم،
با خود خداوند.
و بر روي پرده شب
تمام زندگيم را ، مانند فيلمي ديدم
همانطور که به گذشته ام نگاه مي کردم،
روز به روز از زندگي را،
دو رد پا بر روي پردا ظاهر شد
يکي مال من و ديگري از آن خداوند
راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت.
آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم.
در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت...
اتفاقا آن روزها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود،
روزهائي با بزرگرتين رنجها و ترسها و ترديدها و...![]()
آنگاه از او پرسيدم:
خداوندا ! تو به من گفته بودي که در تمام روزهاي زندگي با من خواهي بود
و من پذيرفتم که با تو زندگي کنم
خواهش مي کنم به من بگو چرا در آنروزها مرا تنها گذاشتي...
خداوند پاسخ داد:
فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
نه حتي براي لحظه اي
و من چنين نکردم
هنگامي که آنروزها يک ردپا بر روي شنها ديدي
اين من بودم که تو را بر دوش کشيده بودم
ويليام شکسپير





برای تو می نویسم ...![]()
برای جوانه هایت ...![]()
برای قامت نازک خیالت ...![]()
برای اندیشه هایت ...
و برای عشق که در سینه تو می تپد !![]()
برای تو می نویسم ...![]()
برای چشمهای روشنت ...![]()
برای جهانی که از نگاه تو می شکفد ...![]()
و فردا که به نام تو از افق بر می آید !!!![]()
![]()


|
دوست داشتن یعنی چه؟ | |
|
| |
سینا |
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
خدایا........
با تو می گویم حرفهایم را.......
دلتنگیهای وجودم را.......
آشفتگیهای درونم را.......
خدایا.......
قلب شکسته ام را دریاب
مرا از غم و غصه های دنیوی برهان!
خدایا......
نگاه گرمت را از من مگیر
که محتاج گرمای بی رنگ و ریایم.... !
خدایا.......
...
کجاست پنجه شیرینت ای نوازشگر
که تار های دلم را به زخمه ای بنوازد.........؟!
|
| |
|
Thank you for your love throughout the years. Your love has been my rock, despite the strains | |
|
| |
|
| |
|
| |
|
من / عشق پاك يعنی سرزمين لحظه يعنی بيداد عشق من باختن عشق جان يعنی زندگی ليلی و قمار مجنون در عشق يعنی ... شدن ساختن عشق دل يعنی كلبه وامق و يعنی عذرا عشق شدن من عشق فردای يعنی كودك مسجد يعنی الاقصی عشق / من عشق آميختن افروختن يعنی به هم عشق سوختن چشمهای يكجا يعنی كردن پر ز و غم دردهای گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعنی الاسرار كلبه مخزن اسرار يعنی | |
|
| |

|
| |
|
اي كاش ميدانستي شبها.... تنها ستاره اي را كه به نامت زده ام به چشمانم سنجاق ميكنم تا يادم نرود در روي زمين كسي هم هست كه سبزي لحظه هايش ....روزي آرزويم بود .... خانه را در چشم های تو پيدا کردم پلکهايت را به هم نزن خانه خراب ميشوم
|